آیا کودکان باید شکست را تجربه کنند؟ | دکتر الهام حبیبی

آیا کودکان باید شکست را تجربه کنند؟
آیا کودکان باید شکست را تجربه کنند؟

همه انسانها در طی زندگی تلاش می کنند که به موفقیت دست یابند. در پی موفقیت یک حال خوب، آرامش و شادی درونی را حس می کنیم و در مقابل، ترس از شکست داریم.

 شکست خوردن از تجربه های ناخوشایندی است که برای همه خاطره بدی را رقم میزند.

 کودکان در زمینه تجربه شکست ضعیف تر از بزرگسالان هستند و روحیه لطیف تری نسبت به آنها دارند و ممکن است در مواجه شدن با شکست زودتر نا امید شده و عرصه را خالی کنند.

ما به عنوان پدر و مادر باید به کودکانمان بیاموزیم که در مواجه با شکست چگونه رفتار کنند و نا امید نشوند. شاید این آموزش از سخت ترین آموزشهای والدین به فرزندان است. چرا که ابتدا باید با شکست آشنا شود و خود بر شکست مسلط شود تا امکان آموزش آن مهیا باشد.

همه شنیده ایم که «شکست پل پیروزی است»؛ اما در عمل بسیاری از ما بعد از شکست، دست از تلاش برداشته و تمایلی به تکرار تجربه­ مان نداریم. این موضوع در کودکان هم بار ها دیده می شود. در واقع یکی از شکایات شایع والدین همین بی انگیزه شدن بچه ها بعد از تجربه کوچک ترین شکست­ ها است.

این مساله می تواند عوارض متعددی داشته باشد؛ شاید اگر بتوانیم به فرزندانمان یاد بدهیم که از شکست نترسیده و بتوانند آن را تبدیل به موقعیتی برای حرکت به سوی موفقیت کنند، قدم بزرگی برداشته ایم.

به فرزندانتان مقابله با شکست را بیاموزید:

هر چه در زمان صحبت و نصیحت بیان اینکه شکست پل پیروزی است، آسان است، در عمل باور به این مفهوم می تواند بسیار دشوار باشد. چه طور می توانیم به فرزندانمان یاد بدهیم تا از شکست های خود عبرت گرفته، از آن ها عبور کرده و برای موفقیت برنامه ریزی کنند؟

به دلایل متعدد شاید کودکان تا پیش از سن دبستان، به معنای واقعی کلمه شکست را تجربه نمی کنند.

 اگر شما کودکی در سن و سال مهد کودک داشته باشید، متوجه خواهید شد که اگر چه او نمی تواند در برخی فعالیت ها به اهداف خود برسد، اما بعد از ناکامی در بیشتر مواقع، هیجانات شدیدی را تجربه نکرده و البته در بسیاری از موقعیت­ ها بعد از مدتی نیز دوباره تلاش می کند.

 شاید نمونه بارز این وضعیت را در زمان آموزش مهارت هایی، چون دوچرخه ­سواری، اسکو ترسواری و یا قیچی کردن کاغذ و درست کردن کاردستی بتوانیم مشاهده کنیم. اما در حدود سن دبستان آرام آرام شکست معنای دیگری پیدا می کند. از این زمان به بعد بچه ها بعد از ناکام شدن، دچار هیجانات منفی می شوند. هیجاناتی که در برخی مواقع آن­چنان شدید است که مانع تلاش دوباره آن ها می شود.

اگر بخواهیم به صورت خلاصه چند نکته را متذکر شویم می توانیم بگوییم ما باید کاری کنیم که:

1-کودکان از شکست خوردن نترسند و از آن فرار نکنند.

2-کودکان بپذیرند که شکستها هم جزئی از زندگی هستند.

3-کودکان نحوه مواجه درست با شکست را یاد بگیرند.

4-کودکان بتوانند به نحوی مطلوب، علل شکست خود را ببینند و بررسی کنند.

مقابله با شکست
مقابله با شکست

رو به رو شدن با شکست:
نه ­تنها بسیاری از بچه ها که بسیاری از بزرگ ترها نیز از شکست می ترسند. تجربه شکست برای بسیاری از افراد به معنای نمایش بی­کفایتی و ناتوانی آن­هاست.

شاید فرزند شما نیز از همین گروه باشد و شما به تجربه دریافته اید که هر زمان که او در رسیدن به هدفی با ناکامی مواجه می شود تا مدتی ناراحت است، دست و دلش به کار جدید نمی رود و البته به صورت کلی نیز ممکن است از ترس مواجه شدن با شکست از تلاش دوباره سر بازبزند. چه طور می توانیم ترس از شکست را در کودکان خود کمرنگ کنیم؟!
یادتان باشد اگر می خواهید فرزندتان از شکست خوردن نترسد و به این بهانه دست از تلاش برندارد، لازم است اول از همه برخوردهای خود شما بعد از هر شکست فرزندتان مدیریت شود؛ به نوعی قبل از هر چیز به عنوان الگو بعد از شکست خودتان تلاش دوباره را شروع کنید. از طرف دیگر اگر قرار به سرزنش، تحقیر، بازخواست و خلاصه برخوردهای تند و منفی از جانب شما باشد، البته که او حق خواهد داشت که از شکست ترسیده و ترجیح دهد که دیگر سراغ انجام کاری نرود.

نکته دیگر هشدارهای پیش از انجام کار، توسط والدین است. توجه دادن کودک به عواقب انتخابش کار درستی است، اما اگر قرار باشد شما پیش از اینکه او شروع به انجام کاری کند، برای او خط و نشان بکشید، تنها باعث می­ شود که او با اضطراب و ترس بیشتری کار را شروع کرده و البته از وقوع شکست نیز وحشت داشته باشد.

البته به این نکته هم توجه داشته باشید که اگر قرار باشد ما با مطرح کردن فرزندمان در جمع و بیان ویژگی های او در موقعیت های مختلف، به طریقی خود را مطرح کنیم و توانمندیهای او را به رخ دیگران بکشیم، احتمال بیشتری دارد که از شکست او به وحشت بیافتیم.

در واقع هر چه والدین بیشتر هویت خود را با موفقیت فرزندان خود گره زده و تعریف کنند، واکنش های تندتری نسبت به شکست های آن­ ها نشان می دهند؛ این چیزی است که می تواند در نهایت به ضرر فرزندان تمام شود.
اگر شما داستان زندگی افراد موفق را مرور کنید، به موارد متعددی برمی خورید که افراد بعد از تجربه شکست های پی در پی توانسته اند در نهایت به آنچه می خواسته اند، برسند.

آشنایی با این افراد هم برای شما به عنوان یک والد مفید است، چرا که در صورت مواجه شدن فرزندتان با یک شکست، وحشت نکرده و البته اعتمادتان را به او از دست نخواهید داد و هم برای فرزند شما می تواند فواید متعددی داشته باشد. چرا که او نیز متوجه خواهد شد که گاهی اوقات برای رسیدن به موفقیت، تجربه شکست نه تنها بد نیست که شاید حتی بتوان گفت: لازم و ضروری است!
همه ما دوست داریم فرزندانمان تصوری مثبت از ما داشته و به ما افتخار کنند. اما توجه داشته باشید که اگر قرار باشد ما هیچ وقت شکست نخورده و از آن مهم تر همه شکست های گذشته خود را مخفی کنیم، فرزندان ما نیز از خود انتظار عملکردی بی عیب و نقص خواهند داشت؛ امری که البته محقق نشده و تنها اضطراب و ترس آن ها از شکست را افزایش می دهد.

گاهی بیان این­که ما نیز در گذشته به اهداف خود نرسیده و در کنار آن راهکاری که برای جبران آن در نظر گرفته بودیم، می تواند هم خیال فرزندان ما را تا حدی راحت کند و هم در عین حال به آن ها یادآوری کند که مهم تر از شکست خوردن، پیدا کردن راهکارهای جبرانی است.

به کودکان خود اجازه دهید بعد از شکست گریه کنند و حتی عصبانی شده و یا افسرده و ناراحت شوند. و عدم تحمل شکست در کودکان را بالا ببریم. بسیاری از والدین هنگام شکست به فرزند خود توصیه می کنند گریه نکند و ناراحتی خود را بروز ندهد اما ما باید به فرزندان خود یاد بدهیم از نظر عاطفی خود را تخلیه کنند و به شیوه درستی به این حس ها پاسخ بدهند.
مدتی بعد از شکست باید با کودکانمان راجع به گذشته صحبت کنیم. باید کودکانمان را تشویق کنیم راجع به تجربیات خود صحبت کنند و از آن ها بیاموزند. باید کودکان ما یاد بگیرند شجاعت روبه رو شدن با حوادث گذشته را داشته باشند و هیچ گاه از واقعیات فرار نکنند.
همیشه کودکان خود را تشویق کنید. اگر فرزند شما در عملکرد خود عالی عمل نمی کند چندان مهم نیست. به دنبال جاهایی باشید که فرزند شما در آن خوب و حتی متوسط عمل می کند و به خاطر همان ها کودک خود را تشویق کنید.

بسیاری از والدین شکایت دارند که نمی توانند با کودک خود بازی کنند، چرا که کودک شان به هنگام باخت عصبانی می شود و رفتارهای نامناسب از خود بروز می دهد. برای بسیاری از کودکان پذیرفتن واقعیت های زندگی، کار ساده و راحتی نیست.

برخی از آنها تلاش می کنند در موقعیتی که برای آنها ایجاد تهدید می کند، قرار نگیرند، پس در رقابت ها شرکت نمی کنند.در اغلب مواقع ما بزرگ ترها تشنه بردن و پیروز شدن هستیم و کودکانمان در می یابند که در صورت بردن به آنها افتخار می کنیم. برخی از ما والدین روحیه رقابتی داریم و همین رفتارمان الگوی کودکانمان می شود.
ما به آنها می گوییم که تلاش کودک برای مان اهمیت بیشتری دارد، اینکه ببرد یا ببازد مهم نیست اینکه تلاشش را کرده باشد، مهم است ولی در عمل خلاف آن را ثابت می کنیم و نشان می دهیم که بردن چقدر مهم است.
علاوه بر رفتار و واکنش های والدین، سن کودک نیز در این امر بسیار دخیل است. معمولا کودکان در ۶ سالگی تحمل شکست خوردن و باختن را ندارند. آنها همیشه انتظار بردن و نفر اول شدن را دارند.

وقتی که می بازند، فحش می دهند، وسایل را پرت می کنند، داد می زنند، اشک می ریزند و یا واکنش های دیگر نشان می دهند. کودکان ما نیاز دارند زمانی که کاری را درست انجام می دهند مورد تشویق واقع شوند.

همگان این موضوع را قبول دارند که تماشای شکست خوردن فرزندان بسیار مشکل است اما اگر فرزند شما شکست خورد، آنها را تشویق کنید که باز هم تلاش کنند.
تلاش کنند و تلاش کنند تا این که به نتیجه برسند. همیشه می توان از شکست ها درس آموخت. مهم ترین درسی که می توان به کودکان خود بیاموزیم این است که آنها باید همیشه امید داشته باشند. امید سنگ بنای هر موفقیتی است.

برای مشاهده محتوای ویدیویی این پست در اینستگرام کلیک کنید.

برای مشاهده محتوای ویدیویی این پست در آپارات کلیک کنید.

مطالب مرتبط:

هفت کلید موفقیت برای کودکان | دکتر الهام حبیبی

تلفن تماس جهت مشاوره و ارتباط با دکتر الهام حبیبی: 22124235-021 و 09902155649